حكيم ابوالقاسم فردوسى
1188
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بفرمود تا هر كرا يافتند * به گردن زدن تيز بشتافتند مگر نامدار از دز آيد برون * چو بيند همه دشت را رود خون ببد بر در دز ازين سان سه روز * چهارم چو بفروخت گيتى فروز پيامى فرستاد پرموده را * مر آن مهتر كشور و دوده را كه اى مهتر و شاه تركان چين * ز گيتى چرا كردى اين دز گزين كجا آن جهان جستن ساوه شاه * كجا آن همه گنج و آن دستگاه كجا آن همه پيل و برگستوان * كجا آن بزرگان روشن روان كجا آن همه تنبل و جادوى * كه اكنون از ايشان تو بر يك سوى همى شهر تركان ترا بس نبود * چو باب تو اندر جهان كس نبود نشستى برين باره بر چون زنان * پر از خون دل و دست بر سر زنان در باره بگشاى و زنهار خواه * بر شاه كشور مرا يار خواه ز دز گنج دينار بيرون فرست * بگيتى نخورد آنكه بر پاى بست اگر گنج دارى ز كشور بيار * كه دينار خوارست بر شهريار بدرگاه شاهت ميانجى منم * كه بر شهر ايران گوانجى منم ترا بر همه مهتران مه كنم * از انديشه و راى تو به كنم ور ايدونك رازيست نزديك تو * كه روشن كند جان تاريك تو گشاده كن آن راز و با من بگوى * چو كارت چنين گشت دورى مجوى و گر جنگ را يار دارى كسى * همان گنج و دينار دارى بسى بزن كوس و اين كينها باز خواه * بود خواسته تنگ نايد سپاه چو آمد فرستاده داد اين پيام * چو بشنيد زو مرد جوينده كام چنين داد پاسخ كه او را بگوى * كه راز جهان تا توانى مجوى تو گستاخ گشتى بگيتى مگر * كه رنج نخستينت آمد ببر بپيروزى اندر تو كشّى مكن * اگر تو نوى هست گيتى كهن نداند كسى راز گردان سپهر * نه هرگز نمايد بما نيز چهر ز مهتر نه خوبست كردن فسوس * مرا هم سپه بود و هم پيل و كوس دروغ آزمايست چرخ بلند * تو دل را بگستاخى اندر مبند پدرم آن دلير جهان ديده مرد * كه ديدى ورا روزگار نبرد زمين سم اسب ورا بنده بود * برايش فلك نيز پوينده بود بجست آنك او را نبايست جست * بپيچيد ز انديشهء نادرست هنر زير افسوس پنهان شود * همان دشمن از دوست خندان شود دگر آنك گفتى شمار سپهر * فزونست از تابش هور و مهر ستوران و پيلان چو تخم گيا * شد اندر دم پرّهء آسيا بر ان كو چنين بود برگشت روز * نمانى تو هم شاد و گيتى فروز همى ترس ازين برگراينده دهر * مگر زهر سازد بدين پاى زهر كسى را كه خون ريختن پيشه گشت * دل دشمنان پر ز انديشه گشت بريزند خونش بران هم نشان * كه او ريخت خون سر سركشان گر از شهر تركان بر آرى دمار * همين كين بخواهند فرجام كار